بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

457

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

كه آن را باعالى مائل سازد و لا جرم باسافل خواهد مندفع ساختن بتخصيص مقعده و حوالى آنكه قابليت ميل چنين مواد بدانجاها بيشتر دارد و چون در ان موضع حرارتى بدنى بدان رسد و آن را مستحيل به بخار سازد بواسير از آن متولد گردد پس بعضى از آن در رودها جمع آيد و بعضى گاهى از عروق بفضلات درمىرود و اگر از افواه عروق مقعد بشيب جلد ريزد آنجا بازماندن آن اورام و بثور پديد آيد و اگر افواه آن عروق بسته شود و چيزى فزونى آيد همچون دشبد و گوشت مرده بد رنك حاصل آيد آن باسور آن بواسطهء فسادهاى كه در ماده آن هست و مددى نيز گاهى بدان مىرسد قابل آن مذكور باشد علامات اما باد باسور چون قوى بود با قراقر بود در اكثر اوقات اندر ناف و زهار و قضيب و خايه و گاهى زحير كند و باشد كه گاهى بكتف باشد و به سينه و باشد كه به گردن و شراسيف و پشت برآيد و درد گيرد و شكم اكثر نرم بود و براز شود و باشد كه شكم باد گيرد و درد ناف رنجه دارد و باشد درد مفاصل و زانو و تكسير اعضا آورد و باشد كه سبب اسهال خون شود و صاحب آن را در نشستن برخاستن بندگاها آواز كند و قوت جماع ضعيف بود و از ان لذت نيابد و دغدغه و آرزوى آن بسيار كند و در حين بيرون جستن منى اندك دردى در مقعده و حوالى زهار لحظه پديد آيد و اگر بسيار نباشد اين اعراض هم كمتر بود و گاهى مقعد هم بجهد و امّا باسور آنچه از خون كرم صفراوى متولد شده باشد با خليدن و سوزش بود و آنچه از خون غليظ پديد آمده بود خليدن و سوزش آن كمتر باشد و گرانى بيشتر و ضعف قوت جماع اينجا پيشتر بود از بادى و دغدغه هم بيشتر باشد و بعد از مجامعت ضعف بسيار پديد آيد و قلت اشتها و سوء هضم اينجا بيشتر ظاهر باشد و به خواب جمله اعضا را بسيار گران و كوفت‌ناك يابد و رنگ ميسور بزردى و سبزى گرايد و باشد كه بسبزى و سياهى زند و رصاصى و نحاسى نمايد و باشد كه رنگ وى بگردد و باسور خارش در بيخ آن پديد آيد و باشد كه بسبب غلبهء صعود بخارات بدماغ بر نخدان دموى روى ريزيدن گيرد و اكثر را دندانها ضعيف و بدرنگ شود و زرد و بيفتد و روى بروميده نمايد و در حركات زود سست شوند به جهت گرم شدن بخارات بد و زود رسيدن بدل و گاه باشد كه از رسيدن بخارات بد از بواسير بدل و دماغ غشى و دوار و صداع پديد آيد علاج بدانكه اين علت گاهى كه استفراغ ماده باشد امان بود از بسى علتهاى دماغى